جوانان افغانستان و مشکلات اجتماعی آنها(رهنورد ظاهر)
طوریکه همه در جریان است نسل جوان افغانستان در جریان بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، آسیب جسمی و روحی قابل توجهی را متحمل شدهاند و در فضای آلودهی جنگ و خشونت، ابتداییترین سالهای زندگی و به ویژه سال های جوانی خود را سپری و تجربه کردهاند. ٨٠% این طبقه از نعمت سواد محروم بوده که باید از طرف دولت به شکل مجانی ارایه میشد و عده ای از آنها نیز در مهاجرت به خاک همسایه به سرمیبرند.
برای بررسی وضعیت جوانان در حالت کنونی و برخورداری آنها از آزادی و یا عدم آزادی باید وضعیتشان درگذشته بررسی شود. اگر به پنج سال ویا بیشتر از پیش یعنی به زمان طالبان برگردیم درمیابیم که برای جوانان خیلی محدودیت های وجود داشت. دختران به هیچ وجه اجازهی درس خواندن را نداشتند و پسران هم با محدودیتهای زیادی مواجه بودند. حتی ریش آنها اندازه گرفته میشد.
با مقایسه رژیم قبلی و رژیم جدید میتوان گفت: از محدودیتهای جوانان اعم از دختران و پسران تا حدودی زیادی کاسته شده است ولی نه انچه که توقع میرود. مهمتر از همه موضوع تحصیل است که ممانعتی برای آنان وجود ندارد جوانان در امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی ورزشی نیز میتوانند نقش مهمی را ایفا کنند. آنها نسبت به گذشته آزادیهای چشمگیری را به دست آورده اند. عدهای از جوانان با توجه به نوعیت رژیم جدید آیندهی خود را در یادگیری زبان انگلیسی و کامپیوتر میبینند. عدهای هم سعی میکنند از دروسی که در مدت جنگها دور ماندهاند آن را جبران کرده و به صورت شبانه درس بخوانند. برخی از جوانان دیگرهم بعد از مهاجرتهای طولانی به افغانستان بازگشته اند و کارهایی را که در زمان مهاجرت آموخته اند به کشور خود ارائه میدهند ولی انچه که باید زمینه و یا امکانات بیشتر در دست راس شان قرار میگرفت هیچ توجه جدی مبذل نشده است.
درست است که جوانان افغانستان به آزادی نسبی دست یافته اند ولی آزادی به تنهایی کاری را از پیش نمیبرد، بلکه گاهی جوانان را به راه نادرست سوق میدهد. یعنی در کنار این آزادیها ایجاد راهکار و پالیسی دولت نیز نیاز است در راستایی ظرفیت سازی جوانان، میحط اکادمی، مراکز فرهنگی، کتابخانه های عامه، زمینه کار و بلاخره زمینه تحصیل برای اکثریت جوامع روستایی به ویژه طبقه فقیر و مظلوم واقع شده افغانستان کارهای که باید صورت میگرفت با توجه به کمک های که درکشور سرازیرشده نگرفته است.
نقش رسانهها هم در رشد اذهان جوانان ضعیف و کمرنگ است. در رادیو وتلویزیون برنامه های مشخصی برای تربیت و رشد جوانان دیده نمیشود. تمام کانال های تلویزیونی برنامه های انحراف کننده جوانان را زیاد تر پخش میکنند. بیشتر رادیو ها هم فقط آهنگهای سفارشی را جزء پلان کاری خود ساخته اند. دولت هم در این مورد پالیسی مشخص را ارائه نکرده است. جوانانی هم که از کشورهای خارجی بازگشته اند با بیکاری محض مواجه میشوند که هستند. در هنگام صبح عدهی انبوهی از جوانان در میدانها ساعتها منتظر میمانند تا صاحبان کار یکی از آنها را با خود به سر کار ببرد. این است که جوانان یا به عنوان عصیان اجتماعی به گروههای طرفدار خشونت میپیوندند و یا دچار سرخوردگی از کشورشان شده و دوباره مهاجر میشوند که تعداد شان ازکشور های همسایه با سوغات های تازه مانند معتاد به مواد مخدر، قاچاقبر، سارق و امثال آن به وطن برمیگردند. غم انگیزترین صحنه اینکه مواردی خودکشی هم به علت عدم امکانات و مراکز تفریحی و بیکاری صورت گرفته است.
مشکلات جوانان تحصیل کرده نیز کم نیست. هر ساله به تعداد جوانان کانکورزده اضافه میشود. وزارت تحصیلات هرسال تعداد معین محصل متقاضی پذیرش دارد وتقریبا هفتاد فیصد جوانان هر بار از امتحان کانکور بی نتیجه می مانند.حتی فارغ التحصیلان دانشگاه ها نیز امیدی به آیندهی خود در زمینه کاریابی ندارند. که تمام مردم دنیا شاهد است جوانانیکه به صد مشکلات از دانشگاه فارغ میشوند به عناوین تا ازشناخت کافی برخوردار نباشد راه پیدا کرده نمی توانند و سالها به دنبال کار میگردند تا بلاخره خسته شده به حرفه های غیر مسلکی سوق میشوند و دولت تا به حال این مشکل حس نکرده و نه برنامۀ را درین زمینه روی کار گرفته.
جمعیت کثیری از محصلین در زیر خیمه ها درس میخوانند این در حالی است که نه سال از تشکیل دولت به اصطلاح قانونی، و انتخابی با کمک های ملیارد داری کشورها جهان میگذرد.
آری! جوانان خواهان امکانات از طرف دولت در تمام عرصهها هستند. امروزه در رسانهاي چاپي و رسانهاي الكتروني ملی وبین المللی درمورد نقش جوانان ومشكلات آنها بحث و گفت وگوهاي زيادی صورت ميگيرد،ولي هيچگونه اقدام در رفع مشكلات آنها صورت نمي گيرد و یا اینکه همه کر است و یا کور و جوانان هم حیران هستند به که بگویند و چه کنند.
اين را بايد جدي دانست كه جامعه در ساختار شخصيت جوانان نقش به سزاي دارد. مانند والدين كه در تربيه اطفال نقش به سزاي را دارا می باشند. پس هرگاه ما ادعاي ساختار جامعه فقير وبي بزاعت خود را داريم. اولأ دست به ساختار وپرورش فرزندان وجوانان كشور بزنيم، در غير آن ساختار جامعه آرزوي محض خواهدبود. جوانان باید ظرفیت مدیریت و رهبری پیدا نمایند و ظرفیت اداره امور مملکتی را پیدا نمایند.مشكل اساسي دیگری كه در كشورما درقبال جوانان وجود دارد بي مسووليتي یکتعدادجوانان و غلط انديشی كهن سالان وبزرگان است جوانان به این فکر که هنوز جوان اند باید جوانی کنند درحالیکه جوانی در مسئوولیت پذیری است و کهن سالان به این فکر که جوانان کم تجربه اند و چیزی را نمی دانند وباید متوجه اين نكته باشند كه جوانان کوشاتر، باانرژی تر تراند وقتی مسئوولیت بگیرند مسئوولیت پذیر تراند.
با در نظر داشت وضع كنوني افغانستان مشكلات جوانان را ميتوان چنين تقسيم بندي نمایم:
1- بیسوادی و عدم دسترسی به مراکز تعلیمی وفرهنگی:
2- نبود اندیشه و ایده یالوژی هدفمند در میان جوانان:
3- عدم توجه به اعمال اخلاقی جوانان:
4- نبود میکانیزم وراهکاری مشخص در رهبری جوانان:
5- تشویش روحی:
6- مشكلات خانواده گي جوانان: