بلخ کهن در آیینه امروز (فیاض مهرآیین)

 

 سرزمین باستانی بلخ که در متن های کهن، بخدی، بلهیکا و باختر نیز یاد شده است از قدیمترین شهرهای افغانستان است بر پایه پژوهشهای باستان شناسیک انسان ها مراحل زنده گی نخستین خود را در این مرزوبوم گذرانده اند، چنان که دکتر لویی دوپری دانشمند امریکایی در نتیجۀ کاوشهای که در سال 1965 میلادی در یکی از مناطق کوهستانی در کنار رود بلخ انجام داده است، آثاری از قبیل آینه برنجی، انگشتر، دستبند، اسلحه و نیزۀ اسپ و نگین لاجوردین انگشتر و دیگر شواهد را به دست آورد که همه مربوط به دوره جدید سنگ از 20000 تا 9000 سال پیش از میلاد می باشند.

همچنان بلخ در ساحه یی واقع شده است که در آن نخستین بار کاشتن دانه های غذایی و اهلی کردن جانورانی مانند بز و گوسفند صورت گرفته است. تاریخ مدون بلخ به حیث یک شهر بزرگ از حدود 5000 سال پیش آغاز می یابد که در آن سلالۀ پیشدادیان یا تاجیکان اولیه نخستین سنگبنای تمدن و دولت آریایی را گذاشته اند. از این سرزمین در متن های بسیار کهن از جمله در سروده های ریگویدا، اوستا، کتیبه های داریوش و کتیبه خشایارشا، آثار مورخین قدیم یونانی و ارمنی، آثار کهن چین و سفرنامه های زایران چینی یاد شده است. بلخ نخستین پایتخت آریانای بزرگ و خاستگاه کهنترین جهان بینی های جهان و دین های آریایی "مهر" و "زردشتی" بوده با پیشکش کتاب اوستا نقشی جاویدانه در تاریخ فکر و فرهنگ بشریت بازی کرده است. با جاگزین شدن آریاییها در بلخ، کشاورزی رشد یافت و وادیهای سرسبز و آبادیهای پر ثروت و پر نفوس پدیدار شدند. بنیاد گذار دولت پیشدادیان در بلخ جمشید یا یما نام داشته است. پس از پیشدادیان، کیانیان فرمانروای بلخ شدند و بنیانگذار این سلسله، کیقبادیا"کواکواتا" نام داشت. آریاییها در حوزۀ بلخ، در آغاز مظاهر طبیعت را پرستش می کردند و به رب النوع ها باور داشتند از جمله رب النوع "اناهیتا" یا الهۀ آب از رب النوع های بسیار کهن بلخی است که مجسمه هایی از دوره های پیشین از آن در سرزمین بلخ کشف شده اند. این مجسمه ها که از گل پخته ساخته شده و همه به سیمای زنی نیم برهنه اند از ویرانه های "شهربانو" در هژده کیلومتری شمال ولسوالی خلم ولایت بلخ بدست آمده اند. همچنان "مهر" یا میترا نیز از رب النوع های بسیار کهن مورد پرستش در بلخ بود که آن را خدای آفتاب می پنداشتند آیین مهر بعد ها به تدریج از بلخ به کشور های دیگر آسیایی و اروپایی سرایت کرد و حتا در سال 66 میلادی "مزون" امپراتور روم به این دین درآمده و امپراتوران روم در مناطق مختلف معابدی به نام مهر بنا نهادند. در میان سالهای 2000 تا1000 پیش از میلاد نخستین دوران ادبی در بلخ گذشته است و شاعرانی که همه زن بوده اند دست به آفرینش های ادبی زده اند. پس از کیانیان، اسپه ها در بلخ فرمانروا شدند. لهراسپ نخستین شاه اسپه ها است که حدود 1500 سال پیش از میلاد این سلسله را در بلخ بنیان گذاشت. زردشت پیامبر بلخی در زمان فرمانروایی شاهان اسپه در بلخ ظهور کرد و دین زردشتی و کتاب مذهبی اوستا را به مردم عرضه داشت. دولت اسپه ها در بلخ با لشکرکشی دولت آشوری در حوالی هزار سال پیش از میلاد سقوط کرد. سرزمین بلخ در دورۀ شاهان هخامنشی (550-330 پیش از میلاد) از نخستین سالهای فرمانروایی بنیانگذار این سلسله یعنی کوروش کبیر در قلمرو هخامنشیان قرار گرفت. بلخ در زمان هخامنشیان به وسیله والیهایی که از طرف شاهنشاه مقرر میشدند و از خویشاوندان و نزدیکان او میبودند اداره می گردید. در اواخر این دوره، یک تن از حاکمان بلخ به نام "بسوس" در سال 330 پیش از میلاد در بلخ اعلان سلطنت کرد. در بهار سال 329 پیش از میلاد الکساندرمقدونی به بلخ حمله کرد و این شهر را به تصرف خود درآورد. الکساندر مقدونی در بهار سال 327 پیش از میلاد با رخشانه (رکسانا) دختر یک تن از بزرگان بلخ ازدواج کرد و خود به هندوستان رفت. و بلخ زیر تسلط حکمرانی یونانی باقی ماند. در حوالی 250 سال پیش از میلاد یک تن از حکمرانان یونانی بلخ به نام "دیودوت" اعلان استقلال کرد و دولت مقتدر یونانی باختری را در بلخ بنیان گذاشت. همزمان با دولت یونانی باختری در بلخ، در همسایه گی غرب ایالت بلخ شخصی به نام "ارشک" "یا" اشک بلخی" دولت مستقل پارت یا اشکانیان بلخی را به وجود آورد. بقایای بناها و آثار تاریخی و سکه های دوره های یونانی باختری و اشکانیان در بلخ کشف شده اند. در حوالی سال 70 پیش از میلاد کوشانیان در بلخ به قدرت رسیدند. از آن زمان به بعد بلخ گاهی جزئی از قلمرو ساسانیان و زمانی بخشی از قلمرو کوشانیان بود. دین بودایی از همین دوره در بلخ در کنار دین زردشتی گسترش یافت و معابد بودایی در کنار معابد زردشتی در بلخ فعالیت داشتند که بزرگترین این معابد زردشتی بودایی معبد نوبهار بلخ بود که خرابه های آن هنوز در جنوب این شهر باقیست. مورخ یونانی الکساندر پلی‏هیستور در حدود سال های 60 – 80 پیش از میلاد و هیون نسنگ زایر چینی در سال 630 میلادی از این معبد دیدن کرده اند.

ادامه نوشته

حقیقت تکوین در چه است؟(عبدالکبیر واثق)

ارزش پیدایش وتکوین انسان ها از مراحل ابتدای تا برخورد اجتماع،بعضی از مفهوم ها از قبیل تیوری وفرضیه های تکامل داروینیزم که انسان ها میشنوند و فکرمیکنند که این مفهوم فقط علوم زیست شناسی را مربوط میشود واز نظرآنها اهمیتی ندارد. در حالیکه تیوری تکامل فراتر از یک مفهوم زیست شناسی بوده میتواند.ریشه این نظریه مبدا یک فلسفه غلط بوده که توده انبوهی از مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است این فلسفه فقط وجود ماده را می پزیرد وانسان را به چشم توده ای از ماده دیده وانسان را به عنوان یک حیوان پیشرفته در نظرگرفته ، وتنها قانون موجود در آنرا قانون زدوخورد شمرده است که اسمش  ماتریالیزم میباشد.این تیوری که مبنای واقعی  واستناد  علمی ندارد.ویک فرضیهء می باشد،این فرضیه که از یونان قدیم آغاز گردیده است مجددا درقرن 18 توسط برخی از متفکرین ودانشمندان اروپایی از زباله دان تاریخ بیرون آورده شد.از طرف تیورسنهای مثل مارکس، داروین،در قرن 19 سعی در مونتاژ فلاسفه گوناگون کرده اند قرن 19 و20 ام یک صحنه آزمایش خونین برای ماتریالیزم شده است،ایده لوژی ها ونظریات معتبر ودید جهانی که از این فلسفه منشا میگیرد،به دنیا بی رحمی،زدوخورد، جنگ وجدال آورده اند. درقرن 20 کمونیزم که منجر به مرگ کم وبیش به 120 ملیون انسان شد چیزی جز عملکرد سیاسی فلسفه ماتریالیست نمیباشد.مکتب فاشیزم که با ادعای رد فلسفه ماتریالیست که در واقع ریشه زدوخورد این مسله را برای خود الگو قرار داده بود منجر به دو جنگ جهانی، نسل زدای قتل عام وظلم وتعدی شده است. در کنار این دو ایده لوژی خونین، اخلاق عمومی وفردی نیز از طرف ماتریالیزم تخریب شده است.انسان ها،تحت تاثیر فلسفه ماتریالیست که تو یک حیوان پیشرفته هستی که برحسب

ادامه نوشته

روشنفکر کیست؟ (خالد قریشی محصل دانشگاه بلخ)

روشنفکر واژه ایست که معمولا دربرابر ارتجاع نا محدود سنت گرایی بکارمیرود . روشنفکرحقیقت طلب ,منتقد و نسبت به وضع وناهنجارهای موجود درجامعه احساس مسولیت نماید لذا همه تلاش های خودرا برای بهبود وضع جامعه بکارببرد.

متاسفانه درجوامع ما واژه روشنفکر همانند واژه دیگربمعنی واقعی آن بکاربرده نمی شود. که همواره کلمه روشنفکر بمعنی انتلکتیول بکارمیرود انتلکتیول ازریشه ) انتلژانس(معنی هوش مغز وعقل است میباشد ، یعنی گروهی از اشخاصیکه مشغول کارهای ذهنی هستند.

و انتلکتیول انسان های اند که کارهای ذهنی انجام میدهند برخلاف اشخاصیکه مشغول کارهای بدنی یا فزیکی اند فلهذا حسابدار,منشی , وکیل مدافع  ,دانشجویان ...)ازجمله انتلکتیول هستند.

درحالیکه واژه روشنفکرازکلراویان فرانسوی به معنی روشن بین آمده است وهمچنان روشنفکر اکثراً مترادف به خردورزی,عقل گرایی ودانشمندان بکارمیرود ودرین کاربردچنین استنباط می گردد که روشنفکراشخاصی راگویند که عقل وخرد خود را مبنی قرارداده وبرای رسیدن به هدف کارمیبرند ،اما چنین کاربرد کاملا مصداق نیست البته ممکن است که کسی دانشمند بوده باشد وهم روشنفکر و یاهم شخصی را که دانشمند بوده باشد اما روشنفکرنباشد.

بناءً درین بحث چنین نتیجه میگیریم که: روشنفکر شخصی را گویند که نسبت به وضع انسانی خودش ,زمان ومکان  تاریخی که درآن است خود آگاهی داشته ونسبت به وضع جامعه احساس مسوولیت نماید وهمچنان ازبطن جامعه پرورش یافته ومحصول آن جامعه باشد وعقل ودانش خویش را به منافع عمومی صرف نماید. پس بهتر خواهد بود که حالا  از جامعه خود حرفی داشته باشیم  که آیا واژه روشنفکر مانند واژه های دیگر کاپی شده است ؟

ویا با آگاهی کامل در جامعه ما کاربرد دارد؟ پاسخ این پرسش این است که  واژه روشنفکر مانند واژه دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر وامثال دیگر کاپی می باشد. بهتر است روی تاریخ  این واژه نظر بی اندازیم که مربوط به کدام زمان میشود و چرا این این واژه بوجود آمد؟ از دید تاریخی این واژه مربوط میشود به قرون وسطی در آن قرون همه قدرت اعم از امورات دینی وهم امورات سیاسی در دست پاپ هایی کلیسای کاتولیک بودند هیچکس بدون اجازه  آنهاعبادت ویا فعالیت سیاسی را انجام داده نمیتوانست وهم چنان افراد را نمی گذاشت به جز از مدرسه کاتولیک در مکان های دیگر مشغول درس باشند و همین با عث شد گروهی دیگری بنام پروتستانت (اعتراض کننده گان ) بوجود آمد و به جز از مدرسه مراکز آموزشی دیگری برای آگاهی افراد  ایجاد کردند. که جامعه آنروز آنها را روشنفکر خواند در روزگار آنروز جامعه بدو کتگوری تقسیم گردید یکی روحانیون ودیگری از اشخاص که فعالیت های ذهنی را انجام میدادند. روی همرفته جامعه آنروز چنین چیزی را ایجاب می کرد. اما روشنفکر در اصل مفهوم قرون وسطی نیست بلکه روشنفکر کسی است که از شرایط داخلی وخارجی جامعه اش آگاهی داشته باشد وبداند که مسیر جامعه اش کدام راه را می پیماید. واستعمار ،استحمار واستثماری خارجی ها دستش به چی اندازه در محیطش می چسپد ازاین مساییل جامعه  خود را باید بداند و همچنان روشنفکر مسوولیت دارد که از این مسایل که در بالا تذکر رفت جامعه اش را آگاهی داده ونگذارد که استعمار ارزش های جامعه اورا آهسته، آهسته  ازبین ببرد.

کار باید به اهل کار سپرده شود!

در پی تغییرات و اصلاحات گسترده در وزارت داخله‌ی کشور، اینک نتایج آنها را می‌توان در تحولات چشمگیر و خیره کننده‌ی شمال کشور به تماشا نشست.

ولایات شمالی کشور که از مدتی به این‌سو به محل مورد توجه گروه‌های شورشی و تندرو تبدیل شده بود و بیم آن می‌رفت که شمال کشور هم به سرنوشت جنوب و شرق دچار شود، با ابتکار عمل و تحرکات سنجیده شده‌ی نظامی رهبری، این مناطق دوباره به ساحات امن کشور پیوست و این امیدواری را در دل بسیاری‌ها شکوفا کرد که اگر دلسوزی و خلاقیت نظامی، یک رهبر مردمی را همکاری کند، بدون شک نتایج آن قابل تمجید و تحسین برانگیز خواهد بود.

به تازگی در پی یک رشته عملیات در بخش‌های عمده‌یی از ولایات کندز، بغلان، تخار، سرپل و فاریاب ده‌ها شورشی از میدان مبارزه و جنگ بیرون شدند.

جنرال داوود داوود فرمانده پولیس شمال می‌گوید عملیات شمال باعث شده است که “فعالیت‌های خرابکارانه” شورشیان در شمال به شدت کاهش یابد.

آقای داوود که به دنبال این دستاوردهای نظامی با خبرنگاران صحبت می‌کرد، افزود: درجریان این عملیات ـ که از چند هفته پیش آغاز شده است ـ بیش از 100 فرمانده طالبان در شمال کشور به دولت پیوسته و شماری دیگر از فرماندهان طالبان کشته شده اند.

به گفته‌ی او، پنجاه تن از فرماندهان بازگشته از شورشیان در ولایت کندز، و بقیه در ولایت‌های مختلف شمال افغانستان از گروه طالبان جدا شده و به دولت پیوسته اند. جنرال داوود همچنین در این نشست خبری تأکید کرد که برای تحکیم امنیت مناطقی که از کنترل طالبان خارج شده است، برنامه‌هایی ـ از جمله استقرار نیروی امنیتی و بازسازی این مناطق ـ روی دست گرفته شده است. در

ادامه نوشته

نوروز دیروز و امروز (توریالی رزاقیار)

نوروز در تداوم زمانه ها، با پشت سر گذاشتن فراز و فرود های دشوار گذار  و با عبور از برابر همه موانع ایجاد شده بوسیلة مهاجمین، استیلاگران و سلاطین مستبد و دست نشاندة اجانب، پیروزمندانه از آن سوی هزاره ها تا بمرز امروز رسیده و به یقین همچنان فاتحانه در همگامی با کاروا ن ایستاد ناپذیر زمان بسوی فرداهای درخشان منزل میزند و به مدارج متعالی تر هویتی نایل میآید.

جشن نوروز در کشور ماـ افغانستان ـ در کشور های همسایه، منطقه و فراتر از آن در یک حوزة بزرگ فرهنگی و مساحت گستردة جغرافیایی پیوسته اما با تفاوتها، با بایستگی شایان برگزار و گرامی داشته شده است که تا باد چنین بادا !

در مورد نوروز که مطابق است با نخستین روز ماه حمل(فروردین) هـ  خورشیدی و اولین روز بهار، دیدگاه ها و روایتهای متفاوتی ثبت گردیده است که خود بازتابگر ابعاد گوناگون گاهنامه فرهنگی و تاریخی آن میباشد.

آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهــــار

هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

حکیم پُر آوازه عمر خیام، در نوروز نامه اش مینگارد:  « سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید. و چون جمشید آن روز را دریافت، نام نهاد و جشن و آیین آورد.»

« چون کیومرث اول از ملوک عجم به پادشاهی نشست و خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند. بنگریست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقیقه حمل آمد، موبدان را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند و موبدان جمع آمدند و تاریخ نهادند. »

دانشمند ابوریحان البیرونی درباب روز گوید: « نوروز پیشانه سال نو است. سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانست که آفتاب را دو دور بود و باز آید بدانجا که رفته باشد. »

 

ادامه نوشته

چرا مزار...؟(رهنورد ظاهر)

مزار شريف از سالیان متمادی بدین سو يكي از شهرهاي معروف و متبرك افغانستان و مورد علاقه بسیار افغانها مي‌باشد و مركز ولایت بلخ زادگاه مولاناست. طول آن 67 درجه و 9 دقيقه و عرض آن 36 درجه و 44 دقيقه و انحراف قبله از جنوب به مغرب 64 درجه و 41 دقيقه و 14 ثانيه و ارتفاع آن از سطح دريا در حدود ششصد متر است. نام اصلي آن خواجه خيران بوده كه قريه‌اي از توابع بلخ کهن میباشد و بعداً به نام مزار شريف معروف شده و وجه تسميه بدين نام آن است كه اهالي افغانستان معتقدند كه جسد مطهر حضرت علي(ک) خلیفه چهارم اسلام در اینجا مدفون است  و شرح آن به طوري كه در كتاب تاريخ مزار شريف تاليف حافظ نور محمد

چاپ كابل سال 1325 که به استناد چند كتاب تاريخي ذكر شده به طور اجمال و اختصار آن است كه چون ابومسلم خراساني در رمضان سال 129 به طرفداري خاندان نبوت از قريه سفيدج مرو، قيام نموده و با عمال بني‌اميه جنگيد مرتب در پيشرفت بود و چون بني‌اميه نزديك به شكست شدند او شرحي خدمت حضرت صادق عرض كرد كه اگر امام به مسند خلافت راغب باشند اين كمترين سپهسالاري وخدمتگزاري به تقديم خواهم رسانيد. حضرت در جواب ابومسلم مرقوم فرمودند كه از ما هركس خروج كرده به درجه شهادت رسيده بنابر اين ما را به حكومت و خلافت رغبتي نيست و به قاصد فرمودند به ابومسلم بگو اگر مي‌خواهد در اين خاندان خدمت شايسته‌اي به‌ جا آورد جسد مبارك جد بزرگوارم را كه در صندوقي در نجف اشرف مدفون است به بلخ انتقال دهد تا بعد از آنكه فتنه بني‌اميه فرو نشيند و دولت آنها منقرض شود به مدينه‌ي مطهره برده شود و مقصود حضرت اين بود كه اگر جنگ طول بكشد و این بلاد دست به دست بگردد جسد مطهر از دستبرد بني‌اميه محفوظ باشد و در جاي دور و امني برده شود. چون اين دستور به ابومسلم رسيد به عياران كارآزموده‌ي خود دستور داد كه به اين امر مباردت ورزند و آنها آن صندوق را پنهاني از نجف برداشته با شتر به مرو شاه‌جهان بردند و در محلي موسوم به كوه نور گذاشته و از آنجا بكلف آورده و بعداً وارد بلخ كردند و در قريه خواجه خيران كه در مشرق بلخ مخفيانه مدفون ساختند و لوحي نيز بر روي آن گذاشتند ولي بعد ها به بخاطر مصروفیت ابومسلم به جنگ با بنی امیه و قتل نا به ‌هنگام او موضوع انتقال جسد مطهر يا اظهار و اعلان موضوع دفن در بلخ ميسر نشد و مدفن مطهر پنهان ماند و چون در زمان هارون الرشيد طبق گفته پير معمر كه به هارون اظهار داشت معلوم شد كه جسد مطهر حضرت در نجف مدفون بوده هارون بارگاهي در آنجا ساخت ومردم متوجه بدانجا گرديدند از اين رو نام بلخ ظهوري نيافت و آن واقعه فراموش شد تا آنكه در زمان سلطان سنجر بن ملكشاه سلجوقي كه از 511 تا 522 سلطنت كرد در سال 530 در دفتر معاملات ابومسلم مطالبي در اين باب يافت شد از جمله موضوع عريضه‌اي كه در اين باب خدمت حضرت صادق(رض) عرض شده و جواب آن حضرت بدست آمد و انتقال جسد و دفن در قريه خواجه خيران مفهوم گرديد؛ و همچنان در همین وقت از طرف چهارصد نفر از سادات و اكابر بلخ در يك شب حضرت را در نزديكي قريه خيران خواب ديده كه بالاي صفه آن ايستاده بود و مي‌فرمود سالهاست ما در اينجا مي‌باشيم و كسي اطلاع ندارد، بايد به سلطان اطلاع دهيد كه قبر ما را ظاهر سازد تا مردم به زيارت ما بيايند.

پس از پيدايش دفتر ابومسلم و كشف خواب اكابر، سلطان سنجر از مرو پايتخت خود به امير قماج- والي بلخ-  دستور داد كه موضوع را تحقيق و كنجكاوي كند و او با وجود مخالفت بعضی علماي بلخ و انكار وجود جسد در آنجا به قريه خيران آمده و در روي پشته‌اي كه به نام تل علي معروف بود شروع به حفاري كردند. پس از اندكي حفاري به گنبد كوچكي با دريچه فولادين با قفل نقره برخوردند و خيلي شادمان شدند و با جمعيت علما آن را باز كردند و داخل حجره شدند. صندوقي فولادين ديدند كه روي آن قرآني به خط كوفي روي پوست آهو با شمشيري بزرگ و سنگين ديدند كه روي سنگ نوشته بود: ((هذا قبر ولي الله علي اسدالله)). بعداً صندوق را باز كردند، جسد مطهر را ديدند تر و تازه  و حتي ناخنهاومويهاكاملاً صحيح وآثارزخم نيزبر پیشانی

ادامه نوشته

ابومسلم نهضتگر و فرمانروای بزرگ خراسان (100- 137هجری) (علی مهرآیین)

ابومسلم خراسانی که نام اصلی اش بهزادان بوده وپسانها نامهای ابراهیم و عبدالرحمان را به خویش برگزید فرزند بندادهرمزد(بعدهاعثمان ملقب به مسلم) از خانوادۀ اصیلی آزاده گان یا دادیکان (تاجیکان) بلخ از تخمۀ کیانیان و اهل روستایی از انبار(سرپل امروزی) یا مرو بوده که در آن زمان بخشی از بلخ بزرگ بود. ابومسلم به سال100هجری زاده شد، در 19 سالگی نهضت خویش را در خراسان برای سرنگونی دولت ستمگر اموی آغاز کرد به سال 132هجری خلافت اموی را سقوط داد و عباسیان را به قدرت رسانید ودر سال 137هجری توسط منصور خلیفۀ عباسی ناجوانمردانه به شهادت رسید. او به آزادی میهنش آریانا و خراسان بزرگ می اندیشید و نخستین دولت مستقل خراسان را پس از گسترش دین مبین اسلام ، پدید آورد او شهنشاهی بزرگ بودکه در دلیری، دادگستری ، بخشنده گی، تدبیر، سیاست و دانش در سیزده سدۀ گذشته همواره ستوده شده است.به قول ابن خلکان برمکی، ابومسلم خراسانی درفارسی وتازی شعر می سرود.

به همت ابومسلم خراسانی توسط یکی از یاران عیار وی به نام زولایی پیکر حضرت علی (ک) خلیفۀ چهارم اسلام از نجف به بلخ انتقال یافته در مغاره یی واقع در دهکدۀ خیران که از روزگاران باستان به عنوان یک جایگاه مقدس دینی و مهرآبه (میترالوم) مورد احترام بود، جابجا گردید و امروز برفراز این محل روضۀ شریف و آرامگاه حضرت علی (ک) اعمار شده است.

در مورد تقدیس این محل، داستانهای فراوانی درمیان مردم موجود است که مولوی عبدالوالی انصاری رئیس سابق روضۀ شریف چنین گفته است  در اعمار این محل بنابر مشاهدۀ خوارق، اسکندر مقدونی همت گماشته و نیز حضرت سلیمان از فراز تختش از هوا مشاهده کرده که از اینجا نوری بر میخیزد به همین دلیل در اینجا نزول فرموده و به زیارت این مکان مقدس پرداخته است...