از مسجد و میخانه (منیر غفور)
از مسجد و میخانه
( درمورد افکار و جهان بینی حافظ )
در مورد افکار جهان بینی و زندگانی حافظ تا امروز دید گاهای مختلف از جانب نویسنده ها ارا ئه شده است درین نوشته ما نیز سفری به کوی خرابات نمودیم موضوعاتی را در باره شاعر اسطوره ای زبان و ادبیات پارسی " حافظ " تحریر نمودیم و به این امید که توانسته باشیم تا لحظه های با پیر خربات باشیم و از لطف و صمیمیتی که در زبان و اندیشه وی نهفته است بهره گیریم و مخمور جام شراب شاعر شهیر شیراز شویم البته حافظی که ما در جستجوی وی هستیم گاه او را در مسّجد و گاه در میخانه در میآبیم و گاهی هم از کوچه رندان، بنا بر این سخن کاملاً قطعی و مؤثق گفتن در مورد چنین شاعری کار آسانی نیست بدین اساس شاید مقالهء لهذا مارا یاری رساند تا در مورد شاعر ناشناختهء مان اندکی هم باشد چیز های بدانیم شناخت حافظ از لابلای شعر هایش ظاهراً کار سهلی می نماید ولی زمانیکه ما چند شعری را از حافظ بخوانیم قضاوت های زیاد در اندیشه وی مشهور است مانند این بیت ها:
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
خاک مراچو در ازل از می سرشته اند
با مدعی بگو که چرا ترک وی کنم
غزل (400 )
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهایی تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخمور
غزل( 206)
به هیچ درد دگر نیست حاجت ای حافظ
دعای نیم شب و درد صبگاهت بس
غزل (325)
طوریکه دیده میشود خواجه در ابیات فوق در غزل 400 از می سخن میگوید و خود را اهل میکده جلوه میدهد اما در دو بیت بعدی غزل ( 206 ، 325 ) به طور آشکار شاعر دعای نیم شب و درس قرآن حرف میرند . همین گونه حافظ در شعر هایش گاهی منحیث یک رند تظاهر می کند وگاهی هم بعنوان یک واعظ و گاهی او را یک عاشق شیدا میابیم که غرق توصیف معشوق خود است و از جور خوبان می نالد اما عنصری که بیشتر در شعر های حافظ محسّوس است و در محور تفکر وی قرار دارد عشق است، البته عشقی که از آن حافظ سخن می گوید اقشار مختلف مردم توجیه منحصر به فرد خود را دارند تعدادی به این معتقد اند که عشق حافظ کاملاً عشق الهی بوده اما قشری دیگری از هوا داران حافظ او را بیشتر از یک رند و اهل میکده نمی شناسند، با وجود این طرز دید های متفاوت در مورد شاعر افسانه ای ادب پارسی میتوان از مضمون محتوای شعر وی چه در زمینه هنر و عاطفه شعری و از نقطه نظر شعریت و یا در زندگی اجتماعی درس های گرفت. 1- عشق ! - عشق جوهر اندیشه بزرگانی همچو مولانا، سعدی، و حافظ را تشکیل می دهد و در اشعار حافظ از عشق بار ها یاد شده در حقیقت میتوان گفت ماهیت زندگی و جهان بینی حافظ مبتنی بر عشق است طوریکه خود میگوید :
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یاد گاری که درین گنبد دوار بماند
غزل ( 263 )
درین جا روی این موضوع بحث نمی کنیم که عشق حافظ آسمانی بوده و یا زمینی، عشق خداوند بوده و یا بنده به قول دکتر علی شریعتی، عشق چه زمینی باشد و آسمانی عاقبتش به طرف خداست . طوریکه ازغزل هایش میتوان به این حقیقت پی برد که در نزد حافظ عشق از تمامی تعلقات و عناصر موجود در دنیا در صدر قرار دارد به این غزل توجه کنید :
سرزمین باستانی بلخ که در متن های کهن، بخدی، بلهیکا و باختر نیز یاد شده است از قدیمترین شهرهای افغانستان است بر پایه پژوهشهای باستان شناسیک انسان ها مراحل زنده گی نخستین خود را در این مرزوبوم گذرانده اند، چنان که دکتر لویی دوپری دانشمند امریکایی در نتیجۀ کاوشهای که در سال 1965 میلادی در یکی از مناطق کوهستانی در کنار رود بلخ انجام داده است، آثاری از قبیل آینه برنجی، انگشتر، دستبند، اسلحه و نیزۀ اسپ و نگین لاجوردین انگشتر و دیگر شواهد را به دست آورد که همه مربوط به دوره جدید سنگ از 20000 تا 9000 سال پیش از میلاد می باشند.