از مسجد و میخانه      (منیر غفور)

از مسجد و میخانه

( درمورد افکار و جهان بینی حافظ )

در مورد افکار جهان بینی و زندگانی حافظ تا امروز دید گاهای مختلف از جانب نویسنده ها ارا ئه شده است درین نوشته ما نیز سفری به کوی خرابات نمودیم موضوعاتی را در باره شاعر اسطوره ای زبان و ادبیات پارسی " حافظ " تحریر نمودیم و به این امید که توانسته باشیم تا لحظه های با پیر خربات باشیم و از لطف و صمیمیتی که در زبان و اندیشه وی نهفته است بهره گیریم و مخمور جام شراب شاعر شهیر شیراز شویم البته حافظی که ما در جستجوی وی هستیم گاه او را در مسّجد و گاه در میخانه در میآبیم و گاهی هم از کوچه  رندان، بنا بر این سخن کاملاً قطعی و مؤثق گفتن در مورد چنین شاعری کار آسانی نیست بدین اساس شاید مقالهء لهذا مارا یاری رساند تا در مورد شاعر ناشناختهء مان اندکی هم باشد چیز های بدانیم شناخت حافظ از لابلای شعر هایش ظاهراً کار سهلی می نماید ولی زمانیکه ما چند شعری را از حافظ بخوانیم قضاوت های زیاد در اندیشه وی مشهور است مانند این بیت ها:

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

من لاف عقل میزنم این کار کی کنم

خاک مراچو در ازل از می سرشته اند

با مدعی بگو که چرا ترک وی کنم

                                                      غزل (400 )

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهایی تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخمور

                                                       غزل( 206)

به هیچ درد دگر نیست حاجت ای حافظ

دعای نیم شب و درد صبگاهت بس

                                                         غزل (325)

طوریکه دیده میشود خواجه در ابیات فوق در غزل  400 از می سخن میگوید و خود را اهل میکده جلوه میدهد اما در دو بیت بعدی   غزل ( 206 ، 325 )  به طور آشکار شاعر دعای نیم شب و درس قرآن حرف میرند . همین گونه حافظ در شعر هایش گاهی منحیث یک رند تظاهر می کند وگاهی هم بعنوان یک واعظ و گاهی او را یک عاشق شیدا میابیم که غرق توصیف معشوق خود است و از جور خوبان می نالد اما عنصری که بیشتر در شعر های حافظ محسّوس است و در محور تفکر وی قرار دارد عشق است، البته عشقی که از آن حافظ سخن می گوید اقشار مختلف مردم توجیه منحصر به فرد خود را دارند تعدادی به این معتقد اند که عشق حافظ کاملاً عشق الهی بوده اما قشری دیگری از هوا داران حافظ او را بیشتر از یک رند و اهل میکده نمی شناسند، با  وجود این طرز دید های متفاوت در مورد شاعر افسانه ای ادب پارسی میتوان از مضمون محتوای شعر وی چه در زمینه هنر و عاطفه شعری و از نقطه نظر شعریت و یا در زندگی اجتماعی درس های گرفت. 1- عشق ! -  عشق جوهر اندیشه بزرگانی همچو مولانا، سعدی، و حافظ را تشکیل می دهد و در اشعار حافظ از عشق بار ها یاد شده در حقیقت میتوان گفت ماهیت زندگی و جهان بینی حافظ مبتنی بر عشق است طوریکه خود میگوید :

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یاد گاری که درین گنبد دوار بماند

                                                   غزل ( 263 )

درین جا روی این موضوع بحث نمی کنیم که عشق حافظ آسمانی بوده و یا زمینی، عشق خداوند بوده و یا بنده به قول دکتر علی شریعتی، عشق چه زمینی باشد و آسمانی عاقبتش به طرف خداست . طوریکه ازغزل هایش میتوان به این حقیقت پی برد که در نزد حافظ عشق از تمامی تعلقات و عناصر موجود در دنیا در صدر قرار دارد به این غزل توجه کنید :

 

ادامه نوشته

اعلامیه

 

اعلامیه دست اندرکاران هفته نامه عیاران بلخ در رابطه به تیزاب پاشی به صورت رزاق مامون نویسنده افغان

با تاسف خبرتکان دهندۀ تیزاب پاشی به صورت آقای رزاق مامون نویسندۀ توانا، ژورنالیست شجاع و صریح سخن کشور همه اهل قلم را اندوهگین نمود.

دست اندرکاران هفته نامه عیاران بلخ این حملۀ تروریستی وبزدلانه برجان رزاق مامون نویسنده کشور را عمل ناجوانمردانه خوانده جداً تقبیح ومحکوم می نمایند و چنین حرکات در برابر اشخاص دارای آواز وقلم را تهدیدی آشکار علیه آزادی بیان وآزاد اندیشان می دانند.

رزاق مامون ضمن آنکه افشاگربسیاری از توطئه ها و دسایس دشمنان مردم افغانستان می باشد زبان صریح وموضع گیری های جدی در برابر حوادث وتحولات سیاسی افغانستان وبازیگران سیاسی دارد که همیشه افکار بسیاری از آنها را پریشان کرده است. ازهمین رو حضور او و هرآزاد اندیش دیگر برچشم دشمنان مردم افغانستان چون خار سنگینی می کند.

از رزاق مامون میتوان به عنوان یکی از پرجنجالترین خبرنگاران ونویسندگان یاد کرد که گاهی اسناد ومعلومات سیاسی را ازمنابع مختلف منتشر می کند و زلزله یی را در عرصۀ سیاست افغانستان ایجاد می کند.

رزاق مامون 47 ساله، متولد کابل و اصلاً از پجشیر می باشد. او در 16سالگی به دلیل عضویت درحزب گلبیدین حکمتیار به زندان رفت و در سال 66از زندان رها شد. رزاق مامون به گفته خودش پس از آزادی از زندان فعالیت سیاسی نداشته است.

مامون فعالیت مطبوعاتی را در دوران عکسری  در اواخر حکومت داکتر نجیب الله شروع کرد و درهمان دوره توانست  مسئوولیت کانون نویسندگان جوان را به عهده بگیرد. مامون نخستین مدیر مسئوول هفته نامه کابل پس از سقوط رژیم کمونیستی بود در زمان طالبان به پاکستان رفت و به نام مستعار احمد ارمان با بی بی سی همکاری کرد پس از سقوط طالبان به کابل برگشت و چهار سال با  رادیو آزادی کار کرد.

رزاق مامون با داستانها وکتاب های جنجال برانگیزش شناخته میشود. او همان گونه که درباره اسرار مرک داکتر نجیب الله، عبدالخالق و احمد ظاهر نوشته است در مورد احمد شاه مسعود نیز قلم میزند اما در تمام نوشته  های او دو ویژگی اصلی تاریخ نگری و کشف به چشم میخورد.

آقای مامون در آخرین اثر خود "رد پای فرعون" در رابطۀ ایران و ترور احمد شاه مسعد قهرمان ملی افغانستان می پردازد و نظریات بکر وشگفت انگیز را پیشکش می کند. که خود  وی  حمله بالای خود را با نوشته های این اثر ربط می دهد.

ترور و در نمونه جدید تیزاب پاشی به صورت اشخاص از اعمال وحشیانۀ دشمنان فرهنگ ومردم افغانستان می باشد که به خاطر از میان برداشتن رقیب از آن استفاده می کنند.

این بارهم با پاشیدن تیزاب برصورت رزاق مامون به قصد کور کردن او میخواستند چشم های نازک بین رزاق مامون را کور نمایند. که لطف خداوند(ج) او را نجات داد ولعنت ابدی را نصیب انجام دهندۀ این عمل نمود.

دست اندرکاران هفته نامه عیاران بلخ این عمل وحشیانه را یک بار دیگر به شدت محکوم نموده، صحت وشفاهی عاجل وکامل آقای مامون را از بارگاه خداوند بی نیاز تمنا دارند وآرزو می نمایند تا آقای مامون هرچه زود تر با صحت کامل وارد عرصه قلم وانداشه گردد.

همچنان دست اندکاران عیاران بلخ از دولت میخواهند برامنیت جان اهل قلم توجه جدی نموده وعاملان تیزاب پاشی بر صورت رزاق مامون را دستگیر و به پنجۀ قانون بسپارند.

شوری عالی صلح،راه ترکستان را می پیماید...       (نایل احمدی)

شوری عالی صلح،راه ترکستان را می پیماید...

ترسم نرسید به صلح ای اعرابییان !

این راه که شما میروید به هیچستان است

مدتی میشود که آقای رئیس جمهور استراتیژیهای نا مشخص و بی سرو پا را به فکر خود جا داده وعده ای از افرادی دیگری را که بجز چند فرد از آنان دیگر همه نه به صلح خوشبین هستند ونه صلح میخواهند؛ زیرا موقف آنها در جنگ و کشمکش بیشتر میشود و سودی مادی وسیاسی میبرند گرد خود جمع کرده و کوچ های مود روز را بدست آنان سپرده و همچنان وعدهء سفرهای خارجی را هم به آنان به نام رفتن به طرف صلح سپرده و از این قبیل وعده های دیگر حکومتی که ما نتیجه ای از آن را کم کم میدانیم. رویهمرفته من نمیدانم که آقای رئیس جمهور چی میخواهد از ملت و از این وطن بحران دیده و این مفکوره ای بی بنیاد را به جناب عالی کدام خان قبیله فاشیستش ارایه کرده که مخالفین از آن سود ببرد آخر صلح با کی؟ با آنانیکه مخالف دموکراسی هستند و آن غولهای که به نام قانون اساسی چیزی رانمی دانند و آن ریزه خورهای استبدادی وسطی که با نام آزادی و حقوق بشر حساسیت دارند و هر گاه از این واژه ها حرف زده شود مو های آنها تیز تیز میشود بلآخره با کی صلح ودر کجا صلح؟ آیا در پاکستان که دشمنی فطری با حکومت و مردم افغانستان دارند و هر روز هزار انتحاری را آی اس آی پاکستان به این ملت میفرستد تا این وطن لحظهء قرار نداشته باشد و به ترقی و تعالی نرسد وهمیشه پوقانه وجرنگانه ای مزدور سی آی ای را به وطن وارد نماید. یا... به نظر من آقای رئیس جمهور میخواهد که هم یک معامله گر خوب در سطح جهان باشد واز طرف دیگر از سایرحکومت های تحت الحمایه کرده نزد بادارهایش پیشی بگیرد و هم میخواهد که در تاریخ این وطن نامش به خط زرین ثبت تاریخ گردد و این آقا شاید فراموش کرده که حال این ملت در تاریکی شب نیستند؛ بلکه در سپیده دمی آگاهی و پیروزی هستند و همچنان این را هم از یاد برده که این ملت دیگر نمیگذارد مانند حکمرانان استبدادی دیگر هر آنطوریکه میلش بخواهد همان طور عمل نماید. و راستش این است که آقای رئیس جمهور در آزمون "دیانت ما عین سیاست ماست" نمره منفی صفر را میبرد وبر عکس در آزمون "فریب ونیرنگ ویک جنس و هزار چهره و در سیاست های شوم ماکیاولستی و قبیله ای" نمره صد در صدی را از آن خود میکند و هم به دیگران چلنج میدهد که من مرد این میدان هستم"دروغ" کی میخواهد مبارزه کند؟. یارا ! صد سلام به او... راستی که هیچکس نمیتواند با آن به میدان در آید و از هزار زبان سخن بگوید. این حرف همه ملت است و این یک واقعیت است که طالبان و القاعده و حزب اسلامی هیچگاهی و به هیچ صورتی نمی خواهند که صلح کند و هروز حملات ترورستی آنها زیاد تر میشود و تا هنوز کدام چراغ سبز را هم به آنانیکه به نام شورای صلح جمع اند نشان نداده بلکه من اطمنان دارم که اگر هر یک از آنها بدست القاعده یا حزب اسلامی وطالبان قرار گیرد سرشانرا بریده و به کف دستشان میدهد که هر گز بار دیگر این را از یاد نبرند که دوست کیست و دشمن در کجاست و این یگانه مسئله است که درمبازه اهمیت دارد یعنی شناخت واقعی از دوست و دشمن، واین ماجرا برمیگردد به ماجرای شهید حبیب الله خادم دین رسول الله و نادر خان که به قرآن تعهد کردند ولی به تعهد وفا نکردند بلکه بیرحمانه تعهد را شکستانند. اما اینبار قضیه روشنتر از آن است. خود می گویند که شما اسیر و اجیر وغلام هستید ما باشما صلح چی که حرف هم نداریم به جز از سر بریدن و انتحاری کردن، حال یکطرف این تزرع و بیچاره گی و جانب مقابل شمشیر برنده وعریان که سری میخواهد تا از بدن جدا کند. پس این صلح یک طرفه و غیرمنطقی است وبه نتیجه یی هم نمیرسد و سرمنزلش به کشور هیچی هیچستان منتهی میشود و نوش جان کسانیکه از آب تیره ماهی بدست آورند که آوردند.

 

شورای عالی جوانان ولایت بلخ  رسماً کار خویش را آغاز نمود(بشارت الله ظاهر)

همایش نخستین کار عملی شورای عالی جوانان ولایت بلخ طی محفلی روز مورخ 20/10/ 1389 به اشتراک مسئوولین دولتی، وکلای منتخب مردم و نماینده های نهاد های اجتماعی و ده ها تن از جوانان اعم از پسر و دختر در یکی از سالون های شهر مزارشریف صورت پذیرفت.

تیمورشاه اسحاق زی معین وزارت اطلاعات و فرهنگ در امور جوانان که غرض افتتاح کار عملی این شورا به ولایت بلخ سفر نموده بود گفت: این شورا وظیفه دارد که در سطح مرکز و ولسوالی ها تمام مشکلات جوانان را در عرصه های مختلف بررسی نموده و راه های حل آنرا جستجو وبه مقامات ذیصلاح پیشنهاد نماید.

وی در ادامه سخنانش وعدۀ احداث یک پارک تفریحی را که هزینۀ آن از طرف سفارت امریکا در کابل، پرداخته می شود داد. همچنان اضافه نمود که عنقریب کار اعمار این پارک آغاز خواهد گردید.

فیاض مهرآیین رئیس دفتر مقام ولایت بلخ، پیام عطامحمدنور والی بلخ رابه خوانش گرفته اضافه نمود که مقام ولایت بلخ در داخل شهر مزارشریف زمین در اختیار معینیت امورجوانان وزارت اطلاعات وفرهنگ بخاطر احداث پارک جوانان قرار میدهد.

عبدالصبور رشیدی رئیس شورای عالی جوانان ولایت بلخ که به نمایندگی از این شورا صحبت می نمود از مشکلات جوانان یاد آوری نموده گفت: شورا به خاطر رفع مشکلات جوانان و ایجاد زمینه های اموزش و پرورش یکسان برای تمام جوانان ولایت بلخ تلاش جدی خواهد نمود وی همچنان از تمام ارگانهای ذیربط در زمینه طالب همکاری شد.

شورا های عالی جوانان در ولایات در حالی کارهای عملی خود را آغاز میکنند که صد ها جوان بخاطر نداشتن زمینه تحصل و کار به کشور های همسایه سفر می نمایند

پیام تبریکی سترجنرال عطامحمد نور والی بلخ به مناسبت نخستین همایش کارعملی شورای عالی جوانان ولایت بلخ

معین امور جوانان وزارت محترم اطلاعات و فرهنگ، رؤسای محترم ادارات دولتی، وکلای محترم مردم، جوانان گرامی، دوستان عزیز بین اللملی، مهمانان عالیقدر، حضار گرامی!

جای شادمانی است که امروز در ولایت باستانی بلخ، بازهم گام ارزشمند دیگری در راستای مشارکت هرچه گسترده تر جوانان در حیات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میهن گذاشته میشود و با گشایش شورای عالی جوانان، این نسل پرتوان و دینامیک، حضور مؤثر خویش را در فرآیندهای سرنوشت ساز جاری در این بوم و بر، هرچه روشنتر به نمایش میگذراند.

بدون تردید هیچ ملت و جامعه یی در عدم مشارکت و حضور نیروهای سازندۀ جوانان قادر به پذیریش تحولات مثبت و سودمند، ترقی، تعالی و تکامل بوده نمیتواند. تاریخ کشور ما و همۀ ملل جهان نشان میدهد که بزرگترین تحولات و حرکتهای مترقی، اساساً به همت و بازوی جوانان به پیروزی رسیده و به بار و بر نشسته است. در تاریخ اسلام عزیز نیز ما میبینیم که پیامر اکرم(ص) تا چه اندازه به جوانان توجه دارند. سپردن امر مهمی چون فتح قلعۀ خیبر به مرد جوانی چون حضرت علی (ک) و یا واگذار کردن پرچم جهاد و سالاری سپاه اسلام به جوانی چون اسامه بن زید (رض) در آخرین روزهای حیات پر برکات شان مبین علاقه مندی و ارج پیشوای اسلام به جوانان و اعتماد به نیرو و ارادۀ آنان است. شاید همه داستان فاتح 17 سالۀ معرکۀ جهاد در شبه قاره یعنی محمد ابن قاسم را شنیده باشند. بنابر این جوانان هم از جهت تجارب جهانی و هم از لحاظ باورهای برین اسلامی، جایگاه مهم و تعیین کننده یی در پیشرفت اجتماعی دارند. در کشور ما نیز نقش جوانان در مبارزات آزادیخواهی و مترقی و در جهاد و مقاومت علیه تاریک اندیشان و تروریستان بین المللی برجسته بوده و امروز نیز تنها با شرکت فعال آنان ما توان دستیابی به صلح، ترقی، استقلال و رفاه را برای ملت مان خواهیم داشت.

آن چه بسیار مهم است این است که جوانان ما باید درک عمیق و درست از اوضاع زمان، جهان و جامعۀ خود داشته باشند، با اتکا به باورهای برین و متعالی دینی، اخلاق حمیدۀ اسلامی، خود را با سلاح علم و فن آوری عصری مجهز نموده و از آن استفادۀ معقول را بنمایند. بدبختانه عناصر اهریمنی و اغواگری هم استند که با سوء استفاده از بیسوادی و نا آگاهی، بخشی از جوانان ما را در سیرهای غلط ویرانگری، ترقی ستیزی و جهالت گرایی میکشانند. یقین دارم که شورای عالی جوانان در راستای مبارزه علیه جهالت، گسترش دانش، تحکیم صلح، توسعۀ فعالیتهای سازنده و مفید و جهاد علیه مواد مخدر و همه پدیده ها و مظاهر منفی اخلاقی، برنامه های سود بخش عملی را به منصۀ اجرا خواهد گذاشت، خاصتاً در امر تأمین نظم اجتماعی و تطبیق برنامه های انکشافی در روستاها، اثرمندی خویش را آشکار خواهد ساخت. با این امیدواری، گشایش شورای عالی جوانان را در بلخ بامی خجسته باد گفته، به سلسلۀ همکاریها و توجهات همیشه گی مقام ولایت بلخ به جوانان عزیز، مجدداً از بذل مساعی مقامهای دولتی این ولایت در موفقیت کار این شورا و بهسازی زمینه های زنده گی، آموزش و کار جوانان اطمینان میدهم.

ومن الله التوفیق

ستر جنرال عطا محمد نور

والی بلخ

چهار رباعی از اسحاق ثاقبی

قومیست همیشه آسمان میخواهـــــد

قومیست فقط نشسته جان میخواهــد

این کودک چارساله رامی بینیــــــــد؟

این کودک چارســـــاله نان میخواهد


کودک کودک کودک بی اندیشـــــــــــه

باریک دل وساـــده و باور پیشـــــــــه

هرروز به روی خاک می کردم مشـق

 باخط شکست می نوشتــــم شیشــــه


زین پیش مران دست ملالیی مــــرا

ازخود پرکن نگــــــاه خالیی مــــــرا

ای آینه ساز آب وآتش ! ای رشک!

درآب بریـز خشکســــــالیی مـــــــرا


آدم چو به عشق دست و بـازو بازید

نَی دم زد و آواز به  نـــازو بازیـــــــد

دربازی عشق ناخود آگاه خـــــــــدا

حق را به  گناه در ترازو بازیـــــــــــد

 

بلخ کهن در آیینه امروز (فیاض مهرآیین)

 

 سرزمین باستانی بلخ که در متن های کهن، بخدی، بلهیکا و باختر نیز یاد شده است از قدیمترین شهرهای افغانستان است بر پایه پژوهشهای باستان شناسیک انسان ها مراحل زنده گی نخستین خود را در این مرزوبوم گذرانده اند، چنان که دکتر لویی دوپری دانشمند امریکایی در نتیجۀ کاوشهای که در سال 1965 میلادی در یکی از مناطق کوهستانی در کنار رود بلخ انجام داده است، آثاری از قبیل آینه برنجی، انگشتر، دستبند، اسلحه و نیزۀ اسپ و نگین لاجوردین انگشتر و دیگر شواهد را به دست آورد که همه مربوط به دوره جدید سنگ از 20000 تا 9000 سال پیش از میلاد می باشند.

همچنان بلخ در ساحه یی واقع شده است که در آن نخستین بار کاشتن دانه های غذایی و اهلی کردن جانورانی مانند بز و گوسفند صورت گرفته است. تاریخ مدون بلخ به حیث یک شهر بزرگ از حدود 5000 سال پیش آغاز می یابد که در آن سلالۀ پیشدادیان یا تاجیکان اولیه نخستین سنگبنای تمدن و دولت آریایی را گذاشته اند. از این سرزمین در متن های بسیار کهن از جمله در سروده های ریگویدا، اوستا، کتیبه های داریوش و کتیبه خشایارشا، آثار مورخین قدیم یونانی و ارمنی، آثار کهن چین و سفرنامه های زایران چینی یاد شده است. بلخ نخستین پایتخت آریانای بزرگ و خاستگاه کهنترین جهان بینی های جهان و دین های آریایی "مهر" و "زردشتی" بوده با پیشکش کتاب اوستا نقشی جاویدانه در تاریخ فکر و فرهنگ بشریت بازی کرده است. با جاگزین شدن آریاییها در بلخ، کشاورزی رشد یافت و وادیهای سرسبز و آبادیهای پر ثروت و پر نفوس پدیدار شدند. بنیاد گذار دولت پیشدادیان در بلخ جمشید یا یما نام داشته است. پس از پیشدادیان، کیانیان فرمانروای بلخ شدند و بنیانگذار این سلسله، کیقبادیا"کواکواتا" نام داشت. آریاییها در حوزۀ بلخ، در آغاز مظاهر طبیعت را پرستش می کردند و به رب النوع ها باور داشتند از جمله رب النوع "اناهیتا" یا الهۀ آب از رب النوع های بسیار کهن بلخی است که مجسمه هایی از دوره های پیشین از آن در سرزمین بلخ کشف شده اند. این مجسمه ها که از گل پخته ساخته شده و همه به سیمای زنی نیم برهنه اند از ویرانه های "شهربانو" در هژده کیلومتری شمال ولسوالی خلم ولایت بلخ بدست آمده اند. همچنان "مهر" یا میترا نیز از رب النوع های بسیار کهن مورد پرستش در بلخ بود که آن را خدای آفتاب می پنداشتند آیین مهر بعد ها به تدریج از بلخ به کشور های دیگر آسیایی و اروپایی سرایت کرد و حتا در سال 66 میلادی "مزون" امپراتور روم به این دین درآمده و امپراتوران روم در مناطق مختلف معابدی به نام مهر بنا نهادند. در میان سالهای 2000 تا1000 پیش از میلاد نخستین دوران ادبی در بلخ گذشته است و شاعرانی که همه زن بوده اند دست به آفرینش های ادبی زده اند. پس از کیانیان، اسپه ها در بلخ فرمانروا شدند. لهراسپ نخستین شاه اسپه ها است که حدود 1500 سال پیش از میلاد این سلسله را در بلخ بنیان گذاشت. زردشت پیامبر بلخی در زمان فرمانروایی شاهان اسپه در بلخ ظهور کرد و دین زردشتی و کتاب مذهبی اوستا را به مردم عرضه داشت. دولت اسپه ها در بلخ با لشکرکشی دولت آشوری در حوالی هزار سال پیش از میلاد سقوط کرد. سرزمین بلخ در دورۀ شاهان هخامنشی (550-330 پیش از میلاد) از نخستین سالهای فرمانروایی بنیانگذار این سلسله یعنی کوروش کبیر در قلمرو هخامنشیان قرار گرفت. بلخ در زمان هخامنشیان به وسیله والیهایی که از طرف شاهنشاه مقرر میشدند و از خویشاوندان و نزدیکان او میبودند اداره می گردید. در اواخر این دوره، یک تن از حاکمان بلخ به نام "بسوس" در سال 330 پیش از میلاد در بلخ اعلان سلطنت کرد. در بهار سال 329 پیش از میلاد الکساندرمقدونی به بلخ حمله کرد و این شهر را به تصرف خود درآورد. الکساندر مقدونی در بهار سال 327 پیش از میلاد با رخشانه (رکسانا) دختر یک تن از بزرگان بلخ ازدواج کرد و خود به هندوستان رفت. و بلخ زیر تسلط حکمرانی یونانی باقی ماند. در حوالی 250 سال پیش از میلاد یک تن از حکمرانان یونانی بلخ به نام "دیودوت" اعلان استقلال کرد و دولت مقتدر یونانی باختری را در بلخ بنیان گذاشت. همزمان با دولت یونانی باختری در بلخ، در همسایه گی غرب ایالت بلخ شخصی به نام "ارشک" "یا" اشک بلخی" دولت مستقل پارت یا اشکانیان بلخی را به وجود آورد. بقایای بناها و آثار تاریخی و سکه های دوره های یونانی باختری و اشکانیان در بلخ کشف شده اند. در حوالی سال 70 پیش از میلاد کوشانیان در بلخ به قدرت رسیدند. از آن زمان به بعد بلخ گاهی جزئی از قلمرو ساسانیان و زمانی بخشی از قلمرو کوشانیان بود. دین بودایی از همین دوره در بلخ در کنار دین زردشتی گسترش یافت و معابد بودایی در کنار معابد زردشتی در بلخ فعالیت داشتند که بزرگترین این معابد زردشتی بودایی معبد نوبهار بلخ بود که خرابه های آن هنوز در جنوب این شهر باقیست. مورخ یونانی الکساندر پلی‏هیستور در حدود سال های 60 – 80 پیش از میلاد و هیون نسنگ زایر چینی در سال 630 میلادی از این معبد دیدن کرده اند.

ادامه نوشته

بابا افضل كاشاني:

ازپنجره دل

رو ديده بدوز تا دلت ديـــده شــــــــود

زآن ديده جهاني دگرت ديده شــــود

گر تو ز سر پسند خــــــود برخيــــزي

احوال تو سربسر پسنديده شـــــود.

 

بابا افضل كاشاني:

چشم حواس آنچه مي‌بيند، ظاهر آدمها و اشياء است. بر سطح مي‌لغزد و ره به درون نمي‌برد. اما هرچيز را باطني است كه جز به چشم دل آن را نتوان ديد. با چشم باطن مي‌توان در باطن اشياء و آدمها نفوذ كرد و هرچيز را عريان و بي پرده ديد. آنچه در اين رباعي حكـَمي بدان اشاره شده است، بستن چشم ظاهر بين و گشون چشم دل است. وقتي دل آدمي، چشم گردد، بدان مي‌توان در جانها و جهانهاي ديگر سير و نظاره كرد. اين نخستين آموزه رباعي بابا افضل كاشاني است.

آموزه ديگر رباعي، ناديده گرفتن خواهشها و آرزوهاست. دندان بر جگر فشردن و بر اشتهاي سيري ناپذير نفس سد كشيدن. و در يك كلام، مبارزه‌اي دروني براي رسيدن به آرزويي والاتر. رسيدن بدين مرتبت، باعث مي‌شود تمام رفتار و اطوار آدمي دلنشين افتد. بي شك مقدمه اين مقام، چشم فروبستن بر تمنيات و تجليات ظاهري است. چه بسيار جمالهاي زيبا، كه باطني زشت دارد و كسب اين معرفت، محتاج بستن چشم ظاهربين و گشودن چشم باطن نگر است.

گوينده اين رباعي، حكيم افضل الدين محمد مرقي كاشاني است. افضل الدين از نويسندگان معروف ايراني است كه در اواخر قرن ششم و نيمه ی اول قرن هفتم هجري مي‌زيست. خواجه نصيرالدين در دو فقره از آثار خود، از افضل الدين كاشاني ياد كرده و خود را شاگرد يكي از شاگردان او برشمرده است. زادگاه افضل قريه مرق از توابع كاشان است و هم در اين ناحيه درگذشته و مزار او باقي است. از افضل مقاديري رباعي برجاي مانده كه شمار آنها بين 50 تا 700 در نوسان است. قديمترين منبع رباعيات او نسخه شماره 4931 كتابخانه نورعثمانيه تركيه است كه در سال 674 هجري كتابت شده و علاوه بر رسايل بابا افضل، 39 رباعي او را نيز در بردارد. بخشي از رباعيات افضل‌الدين به شاعران ديگر همچون مولوي و خيام و عراقي و اوحد كرماني و ابوسعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصاري نيز منسوب است. رباعيات منسوب به بابا افضل را نخست سعيد نفيسي در سال 1311 شمسي منتشر كرد و سپس مجتبي مينوي و يحيي مهدوي با همكاري يكديگر مصنفات او را در فاصله سالهاي 1331 تا 1337 شمسي انتشار دادند كه شامل رباعيات و ساير اشعار بابا افضل نيز مي‌شود. بعد از آن، چهار تن از پژوهشگران اهل كاشان ديوان او را در سال 1351 منتشر ساختند و چاپ دوم آن كه در سال 1361 منتشر شد، با اضافات همراه بود.

رباعي بالا در كليات شمس و مجموعه رباعيات اوحدالدين كرماني نيز ديده مي‌شود و به قطع نمي‌توان آن را به يكي ازين سه شاعر منسوب كرد. چرا كه مأخذ هر سه آنها، جزو مآخذ قديمي است.

در اين رباعي شاعر از موسيقي قافيه به شكل نسبتاً مؤثري بهره برده و كلمه «ديده» را به نحوي در هر سه موضع قافيه تكرار كرده است. در مصراع نخست، ديده به معني چشم است و در مصراع دوم نيز بخشي از فعل مركب «ديده شدن» است. در مصراع چهارم نيز «ديده» جزوي از كلمه «پسنديده» است. اين رباعي، از نمونه‌هاي تقريباً خوب رباعيات اخلاقي و عرفاني است. اگرچه يك رباعي ناب و طراز اول به شمار نمي‌رود. اغلب رباعيات منسوب به بابا افضل در حوزه رباعيات حكمي و اخلاقي جاي‌ مي‌گيرند.

 

 

اسلام و نیکی با دیگران(سید محمد خیرخواه)

از نظر اسلام رفتار نیکو با دیگران و همزیستی مسالمت آمیز و زندگی در صلح و آرامش اصل و اساس زندگی بشری را تشکیل داده جنگ و درگیری حالت عارضی وغیر طبعی بین انسانها محسوب میگردد و آنهائیکه از اسلام تنها جنگ و خصومت را درک و برداشت می نمایند در حقیقت اسلام را درست نشناخته اند. چه از نظر اسلام جنگ در اصل و اساس خود هیچ حسن ذاتی نداشته و در جای اگر مشروعیت پیدا میکند فقط بواسطة دفع و رفع ظلم و ستم بوده نه بواسط تعدی و تجاوز بدیگران بلکه جنگ برای دفاع و ایجاد فضای صلح مشروعیت پیدا میکند بر خلاف نظریه عده از مستشرقین که میگویند: اسلام باعث تشدید اخلاق مردم گردیده و به زور سر نیزه و شمشیر حاکمیت پیدا کرده و متکی به قوت و زور است کاملاً بر خلاف این نظریه اسلام دین صلح و زندگی مسالمت آمیز بوده اساس توسعه روابط بین انسانها چه مسلمان ها و چه غیر مسلمان ها را همین صلح و زندگی مسالمت آمیز  تشکیل داده قرآن کریم در سورة ممتحنه آیه 8–9 (طوریکه در مبحث قبل نیز بیان داشتیم) در رابطه به زندگی صلح جویانه و مسالمت آمیز مسلمانان با غیر مسلمانان چنین فرموده است: (خداوند شما را از کسانیکه در دین با شما نجنگیدند و شما را از دیار تان بیرون نکرده اند. از نیکوئی با آنها باز نمیدارد با آنها عدالت پیشه کنید زیرا خداوند عادلان و دادگران را دوست میدارد فقط خداوند شما را از دوستی با کسانی باز میدارد که در کار دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه های تان بیرون رانده و در بیرون راندن شما با یکدیگر یاری و همپشتی کرده اند و هرکسی آنها را دوست بگیرد او هم از جمله ستمگران و ظالمان است[1] در این رابطه شیخ شلتوت عالم مصری و رئیس اسبق جامعه ازهر چنین میگوید: صلح و زندگی مسالمت آمیز مبنای روابط طبعی بین مسلمانان و سائر ملل دنیا بوده و اسلام به پیروان خود همین سیاست صلح جویانه را توصیه و سفارش نموده و آن را بر روابط داخلی و ذات البینی و روابط خارجی و بین المللی آنها تأکید میکند. او میگوید: در حقیقت صلح حالت اصلی رابطه انسانی و زمینه ساز توسعه همکاری و تساند اجتماعی همگانی بین انسانها بوده که با گسترش آن میتواند زمینه همکاری بیشتر بین المللی و نوع دوستی واقعی بین انسانها فراهم شود. فقط اسلام یگانه چیزی را که از غیر مسلمانان تقاضی میکند همانا: رعایت عدم ممانعت از دعوت اسلامی و بیان اندیشه و تفکر آن است. حتی اسلام نمیخواهد بهیچ صورت کسی را به زور و اکراه مسلمان سازد و بمصداق آیه قرآن کریم که پیامبر اسلام (ص) را مورد خطاب خود قرار داده و بشکل استفهام انکاری چنین فرموده است: (ولو شاء ربک لآمن من فی الارض جمعیاً افأنت تکرهُ الناس حتی یکونوا مؤمنین)  قرآن کریم سورة یونس   

ادامه نوشته

حقیقت تکوین در چه است؟(عبدالکبیر واثق)

ارزش پیدایش وتکوین انسان ها از مراحل ابتدای تا برخورد اجتماع،بعضی از مفهوم ها از قبیل تیوری وفرضیه های تکامل داروینیزم که انسان ها میشنوند و فکرمیکنند که این مفهوم فقط علوم زیست شناسی را مربوط میشود واز نظرآنها اهمیتی ندارد. در حالیکه تیوری تکامل فراتر از یک مفهوم زیست شناسی بوده میتواند.ریشه این نظریه مبدا یک فلسفه غلط بوده که توده انبوهی از مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است این فلسفه فقط وجود ماده را می پزیرد وانسان را به چشم توده ای از ماده دیده وانسان را به عنوان یک حیوان پیشرفته در نظرگرفته ، وتنها قانون موجود در آنرا قانون زدوخورد شمرده است که اسمش  ماتریالیزم میباشد.این تیوری که مبنای واقعی  واستناد  علمی ندارد.ویک فرضیهء می باشد،این فرضیه که از یونان قدیم آغاز گردیده است مجددا درقرن 18 توسط برخی از متفکرین ودانشمندان اروپایی از زباله دان تاریخ بیرون آورده شد.از طرف تیورسنهای مثل مارکس، داروین،در قرن 19 سعی در مونتاژ فلاسفه گوناگون کرده اند قرن 19 و20 ام یک صحنه آزمایش خونین برای ماتریالیزم شده است،ایده لوژی ها ونظریات معتبر ودید جهانی که از این فلسفه منشا میگیرد،به دنیا بی رحمی،زدوخورد، جنگ وجدال آورده اند. درقرن 20 کمونیزم که منجر به مرگ کم وبیش به 120 ملیون انسان شد چیزی جز عملکرد سیاسی فلسفه ماتریالیست نمیباشد.مکتب فاشیزم که با ادعای رد فلسفه ماتریالیست که در واقع ریشه زدوخورد این مسله را برای خود الگو قرار داده بود منجر به دو جنگ جهانی، نسل زدای قتل عام وظلم وتعدی شده است. در کنار این دو ایده لوژی خونین، اخلاق عمومی وفردی نیز از طرف ماتریالیزم تخریب شده است.انسان ها،تحت تاثیر فلسفه ماتریالیست که تو یک حیوان پیشرفته هستی که برحسب

ادامه نوشته