1700حمام 400سردآبه در بلخ دیده میشد، منازل ورواق ها همه شبکه کاری وزرین ورنگین بودند. عابری نو واردی که از راه جوزجان رسید وشب در دامن کوه البرز بوده وقتی به جانب مرکز بلخ نظر می افگند ازبس مشعل ها فروزان بود وبه سوی رواق ها و ارسی ها ودروازه ها می بیند خیال میکند زمین بلخ آسمان شده است. باآنکه شب ابرآلود بود اما بلخ میدرخشید وانسان فکر میکرد دربلخ آسمان پائین شده است. در 900دبیرستان معتبر ادبا تدریس میکردند واز چهارصد گنبد یخدان آب سرد می نوشیدند.

وقتیکه زدشت با شعار کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک، آیین خود را به مردم بلخ آورد آتشکده ها بنا و فروزان شدند. 300صد آتشکده روشنایی خود را درپیروامون خود می انداخت وهزاران نفر پروان وار جزب می شدند.

بعداز آنکه روشنی دین مقدس اسلام در تاریکی های بلخ تابیدن گرفت آتشکده ها خاموش شدند امرا وشخصیت های بزرگ به وجود آمد که هفتاد مشایخ بلخ شاهد این مدعاست. تذکره نگاران و تاریخ نویسان صدها کتاب ورساله و مقالۀ دل انگیز دربارۀ بلخ باستانی نوشته اند. که چند بار این منطقۀ بزرگ آباد وخراب گردیده است.

تاریخ نویسان متفق اند که بلخ 23مرتبه خراب و به خاک یکسان شده است.

وقتی که درسیر تاریخ نظر می افگنی درمی یابی که همواره بلخ مورد تهاجم متجاوزین و ومتحجرین قرار گرفته وبار بار سقف های مدرسه ها وآموزشگاهایش بالای آموزگاران و دانش آموزان جبراً فرو ریختانده شده است.

بلخ باستان (بلخ الحسنا) بلخ گزین یا ام البلاد مادر که اکنون درخاک تودۀ حسرت نشته و برگذشتۀ پر از شکوه وجلال خویش سوگوارانه مویه میکند.

و او امروز نه شهریست که روزگاری یکی از فرزندان جوانمرگش در وصفش گفته بود.

چوگشتاسپ را داد لهر اسپ تخت

فرود آمد از تخت و بربست رخت

به بلخ گزین شد بدان نوبهار

که یزدان پرستان آنروزگار

مرآن خانه را داشتندی چنان

که مرکعبه را تازیان این زمان

به قولی:

به همین گونه ( هزاران داستان تلخ وشرینش زجور روزگاران یاد)

بی نیاز از توضیح است که بلخ درتمدن مشرق زمین ارزش خاص خود را داشته وزادگاه و آرامگاه دانشمندان و شاعران بی شماری چون شفیق بلخی، دقیقی بلخی، عنصری بلخی، ابوشکوربلخی، ناصرخسروبلخی، مولانای بلخی، رابعۀ بلخی وهزارن تن دیگرکه احوال و آثارشان را ضمیر فراموش کار زمانه به عوامل نتوانسته ضبط کند بوده است. اما دریغ تاکنون هم سلسلۀ خراب کردن بلخ ادامه داشت و هرکس سینۀ آنرا میکاود و گنجینه هایش را تاراج میکند ما هیچگاهی از این واقعیت چشم پوشی کرده نمیتوانیم که بلخ متعلق به آریایی هاست. وبزرگترین افتخارات این سرزمین برمی گردد به نژاد آریایی یا تاجیک ها. آنانیکه که دیروز آریانای کبیر را پارچه پارچه کرده وهر قطعۀ از پیکرش را بالای اجانب فروختند امروز هم با بی حیایی تمام دعوای قباله داشتن سرزمین بلخ را زبان به زبان وسینه به سینه برای نسل های معامله گر فردای خویش انتقال میدهند وقتیکه نبض مرده ونیمه جان بلخ پیر وزهیر را در دست گیری و گوش به فریاد درخاک خفته گان آن دهی آواز وحشتناک بلدوزهای وزیرمحمد گل مهمند را به ساده گی می شنوی  که روی سینه های هزاران عارف بلخ چه بی رحمانه پائین وبالا می روند. و در هرقدم استخوان های جمجمۀ دها متفکر ودانشمند نژاد تاجیک را زیرچاین های بلدوزر خرد و خمیرمیکند وبا این همه، بازماندگان شان ادعای قباله داشتن شرعی جغرافیای بلخ را دارند. وازباغ تا راغ را میراث پدری خویش قلمداد میکنند.

من رسالت هرقلم به دست بلخی واقعی میدانم تا بااحساس مسئوولیت پذیری تمام در رابطه به روزگاران گذشته و امروز بلخ حقیقت ها را برملا ساخته ادعای دین نمایند.