بوسه های سبز نیلوفر (فیاض مهرآیین)
شعر را ظاهراً یکی از تعریف ناپذیرترین فرآورده های کارگاه ذهن آفرینشگر انسان می دانند اما در همه اعصار و زمانه ها برای تعریف، شناخت و بازشناخت این فرزند شکوهمند روان پرتب و تاب بشر، سخنها گفته شده است. فیلسوفان، ادیبان، پژوهشگران، سخن سنجان (ناقدان) و امثال شان از روزگاران باستانی و داستانی آریانای کبیر، تا یونان، روم، هند، چین، مصر و بابل و سر انجام عرب، هر کدام به سهم خود در این گستره قلم و قدم زده اند که پرداختن بدانها مجال گستردهتری می خواهد.
در کتابهای مقدس پیشین که اکثراً خود از شعریت ویژه یی بهره ور اند در این راستا به اشاره و کنایه پرداخته شده و در قرآن مجید سوره یی به نام "شعرا" آمده که در آن نه شعر بلکه "شعرا" به نحوی تعریف گردیده اند.
تا جایی که به زبان پارسایی پارسی دری پیوند دارد، پیشینۀ سرایش شعر بر فرادات یا سنتهای بسیار کهن ادبی این زبان و زبانهای مادر آن (آریک، اوستایی، فرس باستان، سغدی، آری یا باختری و تخاری، پارتی یا پرثوی ویا به اصطلاح پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) استوار است. برخی شعرهای زیبا و دل انگیز که سروده های بانوان آریایی در بخدی یا بلخ اند و پیشینۀ آنها به هزاره های سوم تا دوم پیش از میلاد میرسند در کتاب ویدا به ویژه ریگویدا آمده، همچنان پوروچیستا- دخت فرهیختۀ و خشور بزرگ آریایی – زراثوشترا- خود شاعر اندیشمند و فرزانه یی بوده است و زبان اوستا که از سوی پیام آوران باستانی آریایی در فاصلۀ هزاره های سوم و اول پیش از میلاد سروده شده خود به گونهیی" زبان شعر" است.
در دورۀ اسلامی نیز شعر مکتوب پارسی دری از بلخ، سیستان و فرارودان آغاز میشود از ترانۀ طعن آمیز کودکان سرزمین کهن باختر یا بلخ به ارتباط شکست یکی از فرماندهان تازی در ختلان تا سرودۀ محمد بن وصیف سکزی در پاسخ به سخن و خشورانۀ فرمانروای آزاده و عیار آریانا زمین- یعقوب لیث صفار – که در پیوند با مدیحه اش به زبان تازی گفته بود: چیزیکه من اندر نیابم از چه رو باید گفتن – و ظهور حنظلۀ بادغیسی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی، دقیقی بلخی رابعۀ بلخی، آدم الشعرا رودکی سمرقندی و دیگران در عصر سامانیان تاجیک تبار بلخی و فردوسی خراسانی در عهد غزنویان، ما شاهد شگوفایی شعر دری با درونمایه و روح ملی و حماسی استیم و یکی از خدمات بزرگ شعر را مخصوصاً در قوالب حماسی آن که توسط دقیقی بلخی، فردوسی خراسانی و اسدی سروده شده، در احیا و شگوفانی زبان پارسی دری وحفظ هویت و کیان ملی مردمان بومی فلات بزرگ آریانا درمی یابیم.
البته شعر پارسی دری در دوره های متأخرتر تحت تأثیر کنشگران ( عوامل) گوناگون بیشتر به عاشقانه سرایی، عرفان و تصوف، و پند و اندرز گرایید که پرداختن بدان خود گفتمان دیگریست....
شعر را پیشینیان ادب دری به الهام از سرچشمه های اندیشه و ادب دنیای کهن، "کلامی موزون، مقفا و مخیل" معرفی کرده اند و بعد "اندیشه نیرومند" را نیز بر آن افزوده اند که در حقیقت دو آخشیج وزن و قافیه، نمایانگر شکل وپدیدۀ شعر، و دو آخشیج دیگر (خیال و اندیشه) درونمایه و سرشت آن را می سازند و برخی هم شعر را "گرهگاه اندیشه و پندار" گفته اند. فرخی سیستانی شاعر بزرگ زبان دری، حدود هزار سال پیش در چکامۀ معروفی که به دربار شاه تاجیکتبار جغانی ماوراءالنهر تقدیم داشته بود در همان بیت اول از شعر تعریف جالبی داده است:
با کاروان حله برفتم ز سیستان
با حلۀ تنیده ز دل بافته ز جان
آری شعر حله یی است که با تارهای دل و جان انسان، تنیده و بافته میشود و طبیعتاً در آن شکل و محتوا درهمتنیدهگی، همبافته گی و هماهنگی با هم والاترین صنعت خرد و خیال بشر را به دید و شنید می آورند.
افزون بر صور دل انگیز خیال و اندیشه های نغز و پر مغز، آنچه در ماندگاری و پایایی اشعار شاعران دری موثر بوده است رعایت ساختار منظوم آن به ویژه آخشیجهای وزن، قافیه و آهنگ است.
شعرنو، یا شعر سپید در زبان دری در روزگاران پسین با ترجمه های منثور شعر از زبانهای دیگر آغاز شد و احتمالاً دو عامل داشت یکی سوء تفاهم: جوانان دری زبان شیفتۀ شعر گمان بردند که شعر اروپایی که به نثر دری ترجمه شده در زبان اصلی نیز بدین گونه اند البته این گمان اندکی هم درست بوده اما شعر در تمامی زبانها اساساً موزون و مقفا بوده و بهتر است شعر فاقد وزن و قافیه را نثر شاعرانه نامید....
دو دیگر: سهل انگاری و شاید ناتوانی در سرایش شعر منظوم بود که عده یی به – به اصطلاح – شعرسپید روی آوردند. تازه در این زمینه کسانی گوی کامیابی را از میدان ربوده اند که در سرایش شعر حقیقی و منظوم نیز آگاهی، تجربه تبحر و توان کافی کسب نموده و از آزمون بدر شده اند. شاعر بزرگ و اندیشه ورزی گفته است:
نظم اگر سوزی ندارد حکمت است
شعر گردد چون که سوز از دل گرفت